تبلیغات
ای مالک اگر شب کسی را در حال گناه دیدی،فردا به آن چشم نگاهش نکن ،شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی! - !... روز عجیبی بود


Admin Logo
themebox Logo
تاریخ:پنجشنبه 1 اردیبهشت 1390-07:46 ب.ظ

!... روز عجیبی بود

بچه ها نمی دونم چی شد ...

امروز بازم زندگی حرفهای جالی رو بهم زد،زندگـــــــــــــــــــــــــــی؟؟؟؟؟!!!

شاید بپرسید زندگی هم مگه حرفم میزنه ؟ ...

 

امروز یه جوری بودم احساس کردم همه چی ،همه ی اون چیزایی که دارم دور و برم می بینم دارن باهام حرف می زنن ،حتی سر کلاس احساس می کردم یکی تو قالب استاد داره حرف می زنه ...

در و پنجره دارن حرف میزنن ،همه و همه ...نمی دونم شاید اولین روزی بود که زود از خواب بیدار شده بودم...

مخم سوت کشید ،بووووووووووووووووووووووووم...داشت می ترکید.از کلاس  اومدم بیرون...

اومدم خونه که  (on) شم ،دیدم یکی از دوستام هم امروز یجورایی حرف میزنه ،اصلا با خودش کلی فرق داشت،کاری ندارم چی گفت ... سعی کردم بخوابم ... جالبه تو خوابم یه بار دیگه صحنه های امروزو مرور کردم ...!

یه دفعه گفتم خدا جون دارم دیوونه می شم کمکم کن !!!همین حالا...

یه چند دقیقه ی بعد تلفنم زنگ خورد ...

صدایی رو می شنیدم که همیشه آروومم مییکنه ،شاید هیچ کسی به اندازه ی اون نمی تونست اون لحظه اینجوری  آرومم کنه ... فداش شم یه دونست ،یه دونه (خدا جون ممنونم  که یه همچیین مامان گلی رو بهم دادی . البته بابام یه چیز دیگست ها!)

یادم باشه یه خاطره ی خیلی جالب رو براتون تعریف کنم ،مطمئنم روده بر میشین!!!




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : دل درد یا درددل ؟ 

BHW
دوشنبه 21 فروردین 1396 04:09 ق.ظ
What a data of un-ambiguity and preserveness of valuable familiarity concerning unexpected emotions.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر